و اینگونه انقلاب اسلامی بر خاورمیانه تأثیر گذاشت


پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و آشنایی مردم منطقه با انسان  بزرگی چون امام خمینی (ره)،سر آغاز حرکت‌های اسلامی و بیدار شدن مسلمانان بود. استعمارگران با تجویز داروهای خواب‌آور همچون ابتذال فرهنگی، التقاط سیاسی و مشغول کردن ملت‌ها به امور کم ارزش،‌ مسلمانان را از درک حقیقت و منطق قرآن باز داشتند، اما ظهور عالمان روشن ضمیری چون آیت‌الله شیخ فضل الله نوری، آیت‌الله مدرس و حضرت امام خمینی (ره) زمینه بیداری اسلامی را فراهم آورد.
تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، تهران به عنوان ژاندارم امریکا در منطقه محسوب می‌شد. پس از انقلاب این وظیفه خطیر به عراق صدام واگذار شد. با این حال پس از شکست‌های سنگین ارتش بعث عراق، آن هم با ادوات و تجهیزات پیشرفته و کمک مستشاران نظامی زبده غربی و شرقی در مقابل رزمندگان کم امکانات ایران اسلامی، واشنگتن احساس کرد دیگر از راه دور قادر به کنترل حساس‌ترین منطقه جهان نیست و باید باحضور مستقیم از منافع خود و رژیم صهیونیستی محافظت کند. وقتی در سال 1982 حمله رژیم صهیونیستی به لبنان با مقاومت جانانه شیعیان جنوب این کشور مواجه شد، آگاهان و خبرگان مسائل استراتژیک فهمیدند که دوران ژاندارم‌ها پایان یافته است. البته پنج سال طول کشید تا این حقیقت را به درستی درک کنند و وارد عمل شوند.


آغاز شکست از ورود به خلیج‌فارس

در تابستان 1987 با فرمان امام خمینی (ره)، انتفاضه مردم فلسطین آغاز شد. نبرد سنگ با گلوله وقتی همزمان شد با مشت کوبیدن ایران به دیوارهای بصره و عملیات‌های کوچک اما مؤثر حزب الله لبنان، امریکا را ناگزیر کرد در منطقه حضور مستقیم داشته باشد. هدف قرار دادن ناوچه‌ها و سکوهای نفتی ایران در کنار کمک مستقیم به صدام برای باز پسگیری فاو و جنایت علیه هواپیمای مسافربری ایران در خلیج‌ فارس چند نمونه از نتایج حضور مستقیم امریکا بود. با این حال همین که امریکا مجبور شد خود به منطقه بیاید، اولین نشانه شکست هیمنه این ابر‌قدرت به حساب آمد.

فروپاشی شوروی، دو سال پس از فرار فضاحت‌بار از افغانستان، شاید تا حدودی خیال امریکا را از بابت شرق راحت کرد اما انقلاب اسلامی، مشکل بزرگ‌تری به نظر می‌آمد. این انقلاب علاوه بر حمایت از قشر مستضعف آنها را به دینداری دعوت می‌کرد و رهبر آن فردی بود که مانند مستضعفان زندگی می‌کرد و کلامش بین ملت‌های منطقه نافذ بود.

حملات رسانه‌ای در کنار تقویت حضور نظامی برای خاورمیانه در طول دهه 90 گسترش یافت. تهاجم فرهنگی علیه ملت‌های مسلمان به ویژه ایران، به شکل فزاینده‌ای افزایش یافت با این حال برآوردها نشان می‌داد مسلمانان از ثبات انقلاب اسلامی با وجود موانع بسیاری که غرب ایجاد می‌کرد و مشاهده برخی پیشرفت‌ها در ایران، انگیزه‌های لازم برای خیزش علیه حکومت‌های دست نشانده را در آنان افزایش می‌داد. سال 1999 در ایران، فتنه‌ای برپا شد که غربی‌ها را برای سرنگونی نظام ایران و به تبع آن انقلاب اسلامی امیدوار کرد. عبور مقتدرانه ایران از این خطر، ثمرات بزرگی داشت که اولین آن در سال 2000 با فرار ارتش رژیم‌صهیونیستی از جنوب لبنان همراه بود. رزمندگان حزب الله که اقتدار انقلاب اسلامی را دیده بودند بردامنه حملات خود علیه اشغالگران افزودند و آنها را وادار به فرار کردند. تحرکات پنهان در عراق، افغانستان و دیگر کشورهای مسلمان، نگرانی امریکا و به ویژه رژیم صهیونیستی را بیشتر کرد. به این ترتیب برای تسلط کامل بر منطقه، اشغال عراق و افغانستان که عمق استراتژیک ایران در سال‌های بعد شد، در دستور کار قرار گرفت. امریکایی‌ها نگران عراق پس از صدام و افغانستان پس از نجیب‌الله بودند. البته در این زمان ربانی حاکم افغانستان بود و امریکا نگران تسلط ایران بر این کشور. سال 2001 به بهانه مبارزه با تروریسمی که طالبان در افغانستان به نیابت از امریکا به وجود آورده بود ارتش ایالات متحده و متحدانش به این کشور حمله کرد. دو سال بعد عراق زیر چکمه اشغالگران قرار گرفت. با این حال خیلی زود ورق برگشت. عراق در اشغال امریکا تحت نفوذ گروه‌های معارض حزب بعث درآمد و طولی نکشید که دولت تحت حاکمیت نخست وزیر شیعه بر سر کار آمد. یعنی آن چیزی که امریکا و رژیم صهیونیستی نمی‌خواستند شکل گرفت. این یک اشتباه محاسباتی از سوی امریکا بود که می‌اندیشید می‌تواند به جای صدام یک حاکم نظامی امریکایی را در عراق بر سر کار بیاورد و سپس دموکراسی مورد نظر خود را پیاده کند. اما وقتی با گروه‌های معارض عراقی مواجه شد، قافیه را باخت.

معارض‌سازی تقلبی در کشورهای اسلامی

در افغانستان هم وقتی ظرفیت مجاهدان افغان و اهل تسنن خارج از طالبان و القاعده در مقابل اشغالگران قرار گرفت، محاسبات تیم ورزیده خانم رایس را بر هم ریخت. تجربه عراق و افغانستان به امریکا فهماند که برای تغییر حکومت‌ها ابتدا باید یک گروه معارض تقلبی در مقابل خود بتراشد و جنبش‌ها و انقلاب‌ها را منحرف سازد. این روش ابتدا در ایران و در فتنه 88 خود را نشان داد که برخی با شعارهای امام(ره) به صحنه آمدند اما زمانی نگذشت که چهره واقعی خود را نشان دادند. شکست فتنه 2009 در ایران، افقی ناامیدکننده در برابر امریکا و خروشی عظیم در ملت‌های منطقه ایجاد کرد. امریکایی‌ها که به فکر امنیتی‌سازی منطقه تا سال 2012 بودند و می‌خواستند کمربند امنیتی رژیم صهیونیستی را محکم کنند به فکر تعویض نیروهای سیاسی منطقه با نیروهای امنیتی افتادند غافل از اینکه گروه‌های معارض در مصر، تونس، الجزایر و دیگر ممالکت عربی از نیات امریکا مطلع شده و آماده باز شدن فضای سیاسی و امنیتی منطقه‌اند. با این حال امریکا در میانه تولید نیروهای معارض تقلبی، خطر منطقه شمال افریقا را حس کرد و کمی زودتر از موعد که (ابتدای 2012 بود) در ابتدای 2011 تغییرات را کلید زدند. این اشتباه از آنجا نشأت گرفت که متوجه فعالیت‌های گروه‌های معارض برای خروج علیه حکومت‌های مستبد عربی شدند.

به محض فرار زین‌العابدین بن علی و باز شدن فضا در تونس، گروه‌های اسلامی به خیابان‌ها آمدند و معارضان تقلبی را در خود هضم کردند. در مصر نیز همین اتفاق افتاد و گروه‌های پیرو امثال البرادعی در میان سیل مردم مسلمان و آزادیخواهان حقیقی مصر، غرق شدند. بلافاصله امریکایی‌ها وارد فاز تغییر شدند و عمر سلیمان را به عنوان معاون رئیس‌جمهور و در حقیقت به عنوان حاکم آینده به مبارک تحمیل کردند(مبارک تا قبل از فرار پسرش به لندن، موافق حاکم شدن سلیمان پس از خودش نبود) در تونس اما آمدن راشد الغنوشی که می‌خواهد راه امثال اردوغان را برود، با استقبال امریکایی‌ها مواجه نشد. آنها مجبورند که فردی چون او را بپذیرند؛ چرا که مردم آمدن افراد امنیتی به جای بن علی را نپذیرفتند. اکنون این نگرانی برای مردم مسلمان تونس و مصر وجود دارد که راشد الغنوشی و البرادعی به عنوان سوپاپ اطمینان حکومت‌های امنیتی بر سر کار آیند که البته این بحث در تونس آنچنان قوی به نظر نمی‌رسد، اما با توجه به سابقه البرادعی، احتمال قرار گرفتن او در سناریوی امریکا بالاست ولو اینکه ظاهراً به حکام واشنگتن و عمر سلیمان فحش هم بدهد.

شکست معارض‌سازی تقلبی با انقلاب مصردر چنین شرایطی رژیم صهیونیستی نگران است که مصر به عراق دیگر تبدیل شود ولو اینکه حاکم آن اهل تسنن باشد. نسل زیر 50 سال مصر بیش از آنکه تحت تأثیر ناصری‌ها و لیبرال‌ها باشند از حماس و حتی حزب الله لبنان الگو می‌گیرند. بنابراین باز شدن فضای مصر می‌تواند در طول کمتر از یک دهه، این کشور را به چالشی بزرگ برای تل‌آویو تبدیل کند. آثار شکست طرح امریکا و رژیم صهیونیستی در مصر هویدا شده است با اینکه معارضان تقلبی با تغییر شعارها از اسلام‌خواهی به نان و بیکاری تلاش دارند، نقش سوپاپ اطمینان را در دوران انتقال قدرت ازمبارک به سلیمان بازی کنند اما حضور سازمان‌یافته گروه‌های معارض واقعی، کوشش آنان را به شکست کشانده است. در این شرایط اگر سلیمان مستقر هم شود نمی‌تواند به طرح امنیتی‌سازی منطقه کمک کند و باید بیشتر انرژی‌اش را صرف کنترل اعتراضات کند این یعنی اینکه غرب باز هم اشتباه کرد. در واقع انقلاب اسلامی، کمترین اثرش به اشتباه انداختن غرب به صورت مکرر است. به باز شدن فضای مصر از هر زاویه‌ای که نگریسته شود شکست امریکا و پیروزی گفتمان انقلاب اسلامی معلوم می‌شود. امریکایی‌ها از ترس مرگ به خودکشی دست زدند و این ترس را انقلاب اسلامی به جانشان انداخت. آمدن سلیمان، دردی را از امریکا دوا نمی‌کند و آینده مصر و به تبع آن، کل جهان عرب از آن گروه‌هایی است که با الهام گرفتن از انقلاب اسلامی، برای تحقق اسلام حقیقی و به تبع آن بهتر شدن اوضاع زندگیشان جهاد خواهند کرد. بنابراین انقلاب مصر، شکست امنیتی‌سازی در اطراف رژیم صهیونیستی و تشدید سرعت این رژیم در سراشیبی اضمحلال است.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد