پروژه ناتمام براندازی |
پروژه براندازی به عنوان یک استراتژی مشخص از اولین روز پیروزی این انقلاب وجود داشته و دارد و بر اساس سنت تاریخی جنگ بین حق و باطل الی الابد نیز استمرار خواهد داشت. فقط به اقتضای شرایط شیوه آن تغییر میکند. ![]() سولیوان، سفیر وقت امریکا در ایران از اصرار برژینسکی مبنی بر انجام کودتای نظامی علیـــه انقــلاب در همان روز 22بهمن 57 و احمقانه بودن این دیدگاه ازطرف مشاورامنیت ملی کارتر،یادکرده است. چندروز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یعنی اسفندماه 57اتحاد تاکتیکی فدائیان خلق با حزب کومله و تحریک اکراد غرب کشور به جنگ داخلی و اعلام خودمختاری در کردستان را شاهد هستیم. از طرفی اعلام موجودیت حزب جمهوری خلق مسلمان با هدایت سیدکاظم شریعتمداری(مرجع تقلید مورد تأیید ساواک)مشکلاتی در آذربایجان ایجاد نموده است. کمترازیک ماه بعد(فروردین58)ائتلاف چپهای رادیکال و سکولار، غائله ترکمن صحرا وتشدید اختلاف قبایل ترکمن وبلوچ را برعلیه نظام نوپای انقلابی به راه انداختند. درهمین ایام چریکهای فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق رسماً رفراندوم جمهوری اسلامی راتحریم کرده و خواستار برقراری جمهوری دموکراتیک خلق هستند. از طرفی دولت امریکا به چراغ سبزهای دولت لیبرال موقت دل بسته و هنوز جمهوری اسلامی را علیرغم رأی بالای 2/98 درصد مردم ایران به رسمیت نمیشناسد. در تیرماه 58 ماجرای خلق عرب و تجزیهطلبی خوزستان فیصله مییابد. سازشهای مرعوبانه و پنهانی دولت موقت با سیاستمداران امریکایی منجر به حرکت خودجوش دانشجویان و تسخیر سفارت امریکا (انقلاب دوم) گردید. پس ازشکست هیمنه امریکا در ایران مقامات تندرو واشنگتن مجدداً پروژه حمله مستقیم نظامی به ایران را مطرح کردند، اما گروه میانهرو برای جلوگیری از تکرار شکست تلخ و بدنامی در ویتنام، ترجیح دادند با عملیات پنجه عقاب و با حداقل درگیری گروگانهای سفارت را نجات دهند. این نقشه پیچیده که با همکاری وخیانت عوامل داخلی بویژه بنی صدر(رئیس جمهور مخلوع)اجرایی شده بود درصحرای طبس و به مدد امدادهای الهی، شکست مفتضحانهای را برای امریکاییها رقم زد. این حادثه اولین تجاوز نظامی امریکا به حریم جمهوری اسلامی ایران بود و تازه پس از این جریان دولت امریکا حکومت انقلابی واسلامی ایران را به رسمیت میشناسد. اما طبیعی است که پلنگ زخم خوردهای مانند امریکا به سادگی از آبرو و منافع بربادرفته خود در ایران چشم پوشی نکرده و نقشهای دیگر ساز خواهد کرد. کودتای سنگین نوژه با کمک بقایای رژیم پهلوی و حمایت معنوی و مادی 13کشور بیگانه با نیت سقوط کامل جمهوری اسلامی و رهبر آن، برنامه بعدی بود که جایگزین حمله مستقیم نظامی شده بود که این نیز با شکست مواجه شد. پس از این ناکامی و رسوایی مشترک دولتهای امپریالیستی و حکومتهای مرعوب منطقه است که جنگ مستقیم نظامی با همکاری23 کشور غربی و شرقی علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی تحمیل و به مدت هشت سال سرمایههای مادی و معنوی این مملکت را دستخوش ویرانی قرار میدهد. در سال 59 و60 همگرایی بنی صدر – بازرگان- رجوی که از آغاز انقلاب اشتراک نظر چندانی با هم نداشتند به تدریج پازل ضد انقلاب و ضدیت با اصل حکومت دینی را تکمیل میکنند. خرداد60 مسعود رجوی طی فراخوانی گروهک منافقین را رسماً به جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی وامیدارد. اردیبهشت 61 قطبزاده و شریعتمداری مجدداً کودتایی رابرای براندازی نظام وازمیان برداشتن امام خمینی طراحی میکنند که این بار نیز برای بقای تنها حکومت دینی وشیعی درعصر غیبت، تقدیر الهی سرنوشت دیگری را برای ملت ایران رقم میزند. با پذیرش قطعنامه و خاتمه جنگ، هواداران محارب مسعود رجوی باپشتیبانی مستقیم صدام و حامیانش قصد داشتند برای تکمیل ترورهای متعدد و ناتمام سالهای قبل خود، طی عملیات فروغ جاویدان، سه روزه تهران را فتح کنند که با عملیات مرصاد رزمندگان رشید اسلام مواجه و اکثر آنها بهطور کم سابقهای منهدم شدند. دهه اول عصرجمهوری اسلامی با انواع جنگهای تجزیهطلبانه داخلی، کودتاها و نهایتاً رویارویی مستقیم نظامی یا جنگ سخت به پایان رسید. حوادث سهمگینی که اگر اراده الهی و اتحاد تودههای مردمی نبود، هرکدام به تنهایی برای سقوط یک حکومت کافی بود. پایان جنگ تحمیلی وتوقف خسارتهای زیانبار آن، تجدیدنظر در قانون اساسی، رحلت امام خمینی، آغاز رهبری خلف صالح ایشان، روی کارآمدن دولت سازندگی و سیاستهای تعدیل اقتصادی و آشکارشدن اختلافهای سیاسی داخلی از جمله حوادث مهم شروع دهه دوم جمهوری اسلامی میباشد. از این مقطع به بعد استراتژی سرنگونی مستقیم انقلاب اسلامی به قبول اجباری یک نظام دینی اما با تمرکز برتضعیف ساختارهای سیاسی، ناکارآمد جلوه دادن حکومت دینی وتشکیک درمبانی اعتقادی و اسلامی، تبدیل شد. به عبارت دیگر دراندیشه گردانندگان کاخ سفید شبیخون فرهنگی جایگزین حمله نظامی شد. از طرفی در این برهه زمانی با رویکرد شبه لیبرالیسمی درعرصههای اقتصادی وفرهنگی و گسست ارزشی نسبت به آرمانهای اوایل انقلاب شاهد دگردیسی تدریجی درافکار برخی بهاصطلاح روشنفکران دینی هستیم، نماد بارز این تغییرات فکری نهایتاً منجر به تشکیل حلقه کیان که ترویج تفکرات قبض و بسط یافته جدید را برعهده داشت واظهارنظرهای رسمی لیبرالهای طردشده ازطرف امام خمینی تحت عناوین ملی- مذهبیها و در ماهنامه ایران فردا به قلمفرسایی مشغول میشوند. در آن ایام (اوایل دهه 70) نخستین بار عبارات براندازی آرام جمهوری اسلامی در همین قبیل نشریات مطرح شد. این روند تدریجی فوقالذکر تا پایان دولت هاشمیرفسنجــانی ادامه یـــافت و درآن زمــان انشعابهای جدیدی در طیف راست و چپ انقلابی بهوجود آمدکه پرده دیگری ازرخ نمودن چهره واقعی هر دو گروه را شامل میشد. نقطــه عطــف این واگرایی وهمگرایی سیاسی در دولت اصلاحات خود را بهتر نشان داد.ائتلاف معنادارمدعیان لیبرالیسم و سوسیالیسم اقتصادی (کـارگــزاران – سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) و همنوایی آنها با ملی – مذهبیها به صورت بدنه اصلی طیف اصلاحطلبان و گروههای هجدهگانه دوم خردادی به شمار میرفت. پروژه براندازی این بار با قتلهای مشکوک زنجیرهای کلید خورد و با حوادث 18 تیرماه 78 کوی دانشگاه تهران به اوج خود رسید. وقایعی که ساقط کردن مبانی حکومتی ولایت فقیه و شخص ولی فقیه جزء دستور کار طراحان آن بود. جریان اصلاحات وقتی که حضورخودجوش مردمی در واکنش به کودتای آرام کوی دانشگاه را دیدند عملیات براندازی را با تغییر تاکتیک و در قالب طرح لوایح دوگانه، تحصن نمایندگان مجلس ششم، نامه توهینآمیز به رهبری و نهایتاً تهدید کاذب به خروج ازحاکمیت ادامه دادند. در ایــن مقطع اپــــوزیسیون لسآنجلسنشین نیز آشکارتر از قبل خواهان عملی شدن بحث براندازی شده بودند. در اواخر دولت خاتمی شاهد نزدیکی شبه مارکسیستها وکمونیستهای جوان درقالب گـــروههایی مانند: دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب(داب) به جریان اصلاحات هستیم. دانشجویانی که دانسته یا ندانسته تئوریهای منسوخ امثال مارکس و لنین را با کلاههای مدل چگوارا و پلاکاردهای قرمز به نمایش میگذاشتند. طرفه اینکه ناامیدی از روند اصلاحات لیبرال سرمایهداری باعث روی آوردن به اردوگاه مارکسیستی از جانب این گروهها شده بود. با روی کارآمدن دولت احمـدینژاد که قصد بازگشت به از ارزشهای اوایل انقلاب را داشت جبهه مخالف با پشتوانههای سیاسی ومعنوی قویتر از گذشته که برخی از آنهاحق مادام العمر ریاست بر مردم، انقلاب، امام وحتی اسلام داشته و دارند وارد فاز گسترده و پیچیــدهتری از پروژه براندازی شدند. چندماه قبل از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، با تکرار شگردهای رسانهای گوبلز(وزیر تبلیغات هیتلر) مبنی بر جا انداختن دروغهای بزرگ و بارمز عبور تقلب، کودتای سبز عملاً کلید خورد. نقطه اوج این کودتا نیز فارغ از منازعات انتخاباتی، رویارویی جبهه حق و باطل در عاشورای 88 بود. روز ی که برای اولین بار در تاریخ این مرزوبوم ولو به صورت محدود شعارهای ننگین علیه مقدسات نیز شنیده شد. نتیجه 1- پروژه براندازی به عنوان یک استراتژی مشخص از اولین روز پیروزی این انقلاب وجود داشته و دارد و بر اساس سنت تاریخی جنگ بین حق و باطل الی الابد نیز استمرار خواهد داشت. فقط به اقتضای شرایط شیوه آن تغییر میکند. 2- همگراییهای سیاسی علاوه بر چرخشهای فکری افراد و گروهها، بیانگر عدم اعتقاد بنیادین به مبانی حقیقی نظام جمهوری اسلامی که در قانون اساسی و سیره امام راحل متبلور بوده نیز میباشد. 3-شاید برخی ازائتلافهای سیاسی ابتدا متناقض به نظر برسد اما با گذشت زمان وآشکار شدن ماهیت واقعی افراد و گروهها معلوم شده که اساساً تناقضی در کار نبوده بلکه برای کسب قدرت ومنفعت جناحی تصمیم بر این بوده که صرفاً و در شرایطی خاص به شیوهای خاص عمل شود. 4- ما هم سعی کنیم جبهه خود را هرچه سریعتر مشخص نماییم.اردوگاه امام حسین(ع) یا سپاه یزید، چراکه خط سومی جز خسران دنیا و آخرت وجود ندارد و فردا دیر است. |